السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
468
تفسير الميزان ( فارسي )
داراى چنين صفاتى نبودهاند - همانطور كه آيه قبلى هم تصريح به آن مىكرد - و اگر خطاب را متوجه همه اصحاب كرده با اينكه محبت به ايمان و كراهت از كفر و فسق و عصيان در همه اصحاب نبود ، هم چنان كه آيه سابق بر آن شهادت مىداد ، براى اين بود كه خواست وحدتشان محفوظ باشد ، و خلاصه به گردن آنهايى هم كه چنين نيستند بگذارد كه چنين هستيد ، و بايد چنين باشيد ، و به همين جهت در آخر آيه ، سياق را تغيير داد ، و خطاب را متوجه شخص رسول اللَّه ( ص ) نمود و فرمود : اينان رشد يافتگانند . و اشاره به كلمه « اينان » اشاره به خصوص آنهايى است كه چنين صفاتى دارند ، يعنى آنهايى كه دلهايشان دوستدار ايمان و متنفر از كفر و فسوق و عصيان است ، تا به اين وسيله ، هم اين افراد را مدح كرده باشد و هم آنهايى را كه چنين نبودهاند تشويق نموده باشد . اين را هم بايد دانست كه در جمله * ( « وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّه لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الأَمْرِ لَعَنِتُّمْ » ) * اشعارى است به اينكه يك دسته از مؤمنين اصرار داشتهاند كه خبر فاسق مشار اليه در آيه قبلى ، مورد قبول واقع شود و رسول خدا ( ص ) به آن خبر ترتيب اثر دهد و اتفاقا جريان از همين قرار هم بوده كه رسول خدا ( ص ) وليد بن عقبه را ( كه مردى فاسق بود ) به ميان قبيله « بنى المصطلق » فرستاد تا زكات آنان را جمعآورى نموده بياورد . وليد ، نزد اين قبيله رفت و مردم قبيله وقتى او را ديدند دلواپس شدند ، و او بدون اينكه چيزى به ايشان بگويد ، به مدينه برگشت و عرضه داشت كه مردم بنى المصطلق از دين برگشتهاند ، و زكات نمىدهند . رسول خدا ( ص ) تصميم گرفت لشكر به سويشان بفرستد ، و با ايشان كارزار كند كه آيه مورد بحث نازل شد ، و ايشان منصرف گرديدند و در بين مسلمانان عده اى اصرار داشتند كه چه خوبست با بنى المصطلق كارزار كنيم - كه به زودى اصل اين داستان در بحث روايتى خواهد آمد . * ( « فَضْلًا مِنَ اللَّه وَنِعْمَةً وَاللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ » ) * اين جمله رفتارى را كه در جملات قبل خداى تعالى با مؤمنين داشت تعليل مىكند ، يعنى مىفرمايد : اگر خداى تعالى ايمان را محبوب دلهايشان كرد و كفر و فسوق و عصيان را مورد نفرتشان قرار داد ، صرفا عطيه و نعمتى بود كه به ايشان ارزانى داشت ، نه اينكه خواسته باشد عوضى از ناحيه مؤمنين عايدش گردد ، البته اين عمل بيهوده و گزافى هم نبوده و بدون حكمت و علتى مؤمنين را به چنين عطيه اى اختصاص نداده ، چون او عليم است ، مىداند عطيه خود و نعمتش را كجا مصرف كند ، و حكيم است هرگز عملى را بيهوده و گزاف و بدون حكمت انجام نمىدهد ، هم چنان كه در سوره فتح مىفرمود : « وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَكانُوا أَحَقَّ